www.sanjaghak2011.loxblog.ir
 
www.sanjaghak2011.loxblog.ir
 
 

سلام بر خورشید

رفقای خوبم ...روزای پایانی بهمن و اسفند داره از راه میرسه... اینا گذر عمر من و شماست که من یکی که

نمیدونم حاصلش چیه ؟ اینقدر درگیر اینو اونیم و ...که این گذر هم برامون بحث برانگیزه؟!

به یه چیز مهم دقت کردید ؟ همه ساله در ایرانمون 100 ها جشنواره با عناوین مختلف داره برگزار میشه بدون 

اینکه یک آدمی پیدا شود و به آسیب شناسی درستی از این همه برگزاری بپردازد و نتایج بدست آمده را در -

برگزاری های آتی مد نظر قرار دهد!!!

نیست...نیست. نه این انسان نیست؟! آسیب شناسیه هست ولی فقط برای اینکه جاش خالی نباشه!!!!!

همین.می گید نه ؟ مخالف حرف منید یا موافق ...اگه موافقید که هم طریقیم و بحثی نیست ولی اگه مخالف

هستید ...به خوندن ادامه بدید...

جشنواره فیلم فجر بعد از پیروزی انقلاب بنیان گذاری شد و الان بیش از 3 دهه است که داره برگزار میشه....

در این 3 دهه میانگین عمر هر دبیر در جشنواره 3 سال بوده است . که با احتساب 30 سال میتوان حدس زد

چه رفت و آمدی در جشنواره اتفاق افتاده است و هر مدیر با اومدنش چه سلیقه هایی رو به جشنواره تحمیل 

کرده است و چه تغییراتی که عملیاتی نکرده است؟!!!

تومطالب قبلیم و پست های قبلی به جشنواره ی بزرگ "" کن "" اشاره کرده بودم و اگه خاطرتون باشه گفتم 

که جشنواره ی کن 6 بخش جداگانه دارد که با اومدن مدیر ان مختلف ؛ همه ساله ثابت مانده و تکرار می شود.

ولی متاسفانه در جشنواره ی فیلم فجر بعد از 30 سال بیش از 100 بخش جنبی وجود دارد که همه ساله بر -

اساس نوسلنات در حوزه های اقتصادی ، سیاسی ، دیپلماتیک و... اضافه یا کم می شود.؟؟!!

علاوه بر بخش های جنبی جشنواره ، جشنواره ی ما از حیث مسا بقه و داوری در تمام دنیا بی نظیر است !!!

 

ادامه دارد..............


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 27 بهمن 1398برچسب:جشنواره"فیلم"ناکجاآباد", :: 12:29 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

رفقای خوب من...اول اینکه نمیدونم چرا تمام عکس های مطالب قبلیم باز نمیشه ؟؟!!هرکی میدونه- البته راه

حلش رو میدونه - برام نظر بزاره تا انجامش بدم...پیشاپیش تشکر می کنم.

دوم اینکه میدونستید کشاورز عصبانی بادمجان را کجا می کارد؟؟

سوم اینکه اگه خواستید از درد سر نترسید باید دلتون چه حالتی داشته باشه؟؟

چهارم اینکه سی امین جشنواره ی تئاتر فجر امروز صبح در تهران و 5 استان البرز ، گلستان، کرمانشاه ، لرستان

و خراسان شمالی کلید خورد...

پنجم اینکه امسال در بخش جنبی جشنواره موسیقی فجر، گروه های موسیقی پاپ شرکت خواهند داشت و لذا

احسان خواجه امیری ، گروه آریان، محسن یگانه، بنیامین، مازیار فلاحی و بهنام صفوی در برج میلاد به روی صحنه

خواهند رفت...خوش بحال پایتخت نشینان!!!

ششم اینکه آقای شمقدری ؛ مسایل سیاسی رو در دریافت جوایز فیلم " جدایی نادر از سیمین " مهم برشمردند 

و گفتند بعید نیست که بخاطر اینکه بگویند با ایران و ایرانی دشمنی نداریم جایزه ی اسکار را هم به این فیلم بدهند

و اگر اسکار گرفت اونوقت از کارگردانش تقدیر خواهیم کرد؟؟!!

 

یاد آوری : مثبت فکر کنیم و بیندیشیم و برای همدیگه تصمیم بگیریم...همین.


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 5 بهمن 1398برچسب:کاریکلماتور"فیلم"سیاست, :: 13:45 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

رفقا و دوستان همراه امروز داشتم فکر می کردم که امسال چقدر زود گذشت و یک سال از عمرمون گذشت 

و یک سال پیرتر شدیم...این روزا وقت امتحان بچه هاست و کمتر میشه بیرون رفت ...

متاسفانه گرونی داره بیداد می کنه و هر چی اومدم از گرونی ننویسم ،دیدم نمیشه.سکه شد 800 هزار  -

تومان و این روزا وقت خانوماست که راه بیفتند و مهریه ی خودشون رو از آقایون مطالبه نمایند؟؟؟!!!

شوخی کردم...ولی کی و کی می خواد جلوی این گرونی ها رو بگیره؟؟؟؟؟؟؟؟

الان امروز کسیکه یکماه قبل درآمد 600 هزار تومانی داشته ، داره 300 هزار می گیره و برای اینکه بتونه مثل

2 ماه قبل راحت زندگی کنه باید درآمدش بشه ماهی 1 میلیون و 200 هزار !!!!!!!

خدایا...بداد مردم ممون برس .اون کارگرای سر گذر چه می کنند تو این زمستون و گرونی؟؟؟

خدایا...

خدایا...

یادآوری: یه کم به فکر گنجشکای کوچولوی بیرون پنجره خونه ی گرم و نرم خودمون هم باشیم...


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 29 دی 1398برچسب:گرونی"بدبختی"عکس, :: 14:4 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

                                     "" آرزو ""

همگی به صف ایستاده بودندتا از آنها پرسیده شود؛ نوبت به او رسید...

دوست داری روی زمین چکاره باشی؟؟ گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم...

پس پذیرفته شد! چشمانش را بست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است ؟!

با خود گفت: حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟؟!!...

 

سال ها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد، با خود گفت : این چنین عمر من به 

پایان رسیده و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم؟!

با فریادی غمبار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند می شد، به هوش آمد!!

                         """" حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود ؟!  """


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 29 آذر 1398برچسب:درخت, :: 10:59 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

                                                  "" کمر بند""

کیف مدرسه را با عجله به گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی طاقچه بود،

رفت. همه ی خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد.پول های خرد را که هنوز با تکه های قلک

قاطی بوددر جیبش ریخت وبا سرعت از خانه خارج شد.

وارد مغازه شد...با ذوق گفت :ببخشید آقا! یه کمربند می خواستم.آخه، آخه فردا تولد پدرم است.

- به به . مبارک باشه، چه جوری باشه؟ چرمی یا معمولی؟ مشکی یا قهوه ای....

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت.

--- فرقی نداره. فقط...فقط دردش کم باشه...


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 27 آذر 1398, :: 12:39 :: توسط : farhang

  سلام بر خورشید

                                                        دلقک

 روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک اورا دید ، دلیل آمدنش را پرسید.

مرد رو به روانپزشک کرد و از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.

مرد گفت : دلم از آدمها گرفته از دروغ گوییها، از دورویی ها، از نامردیها، از تنهایی ها ، از خیلی ها از...

مرد ادامه داد و گفت : از این زندگی خسته شده ام ، از این دنیا بیزارم ... ولی نمی دانم چه باید بکنم ، 

نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم؟؟

پزشک به مرد گفت : من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تو را حل کند.به فلان سیرک برو و 

دلقک معروف شهر را ببین...او کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند،مطمئنم اگر پیش

او بروی مشکلت حل خواهد شد؛ هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد ماند.

مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب دکتر خارج می شد؛ رو به پزشک کرد و گفت ::

                                  """"""" مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم...........

 این داستانک رو ممکنه خیلی هاتون به گونه های دیگه شنیده باشید ...ولی من اینو نوشتم تا بدونید

  من یکی از اون دلقک هایمعروفم و نمی دونم با این همه مشکلات خودم و هم نسلام و هم وطنام

                                             چه باید بکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 21 آذر 1398برچسب:دلقک" داستانک" خنده"مشکل, :: 9:57 :: توسط : farhang

                                                                 سلام بر خورشید

 

صحبت کردن راجع به کربلا و حسین (ع) کار ساده ولی سختیه...چرا ؟

ساده است چون از بچه گی همه مون پای منابر تعزیه ی امام بزرگ شدیم

وسخته ....چون احساسم اینه که به راه درست نرفتیم و بیشتر به ظواهر

کربلا پرداختیم...

""" حسین(ع) بیشتر از آب  ، تشنه ی لبیک بود؛ اما افسوس که به جای

   افکارش ، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را

بی آبی نامیدند."""

                                                          دکتر شریعتی

 

من از بچه گی عاشق این مرد بودم و هستم و خواهم بود...

یا قمر بنی هاشم...


ارسال شده در تاریخ : شنبه 12 آذر 1398برچسب:کربلا, :: 10:26 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

 

نام علی (ع) ..................... عدالت  ؛ راه او ...............سعادت ؛ عشقش ................شهادت

ذکرش ............................. عبادت   ؛ و عیدش مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک

 

 

علی در عرش بالا بی نظیر است                 علی بر عالم و آدم امیر است

      به عشق نام مولایم نوشتم                       چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟  

                                 


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 23 آبان 1398برچسب: , :: 12:52 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای تولد مادرش انتخاب

و برایش بفرستد. در همین حین گریه ی دختر بچه ای توجهش را جلب کرد. علت گریه را

که پرسید ؛ دخترک گفت : " می خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ، اما فقط -

یک دلار دارم ؛ در حالی که گل رز شاخه ای 2 دلار است ."

مرد یک شاخه گل رز برای دخترک خرید و پرسید : "" مادرت کجاست؟ می خواهی تو را

برسانم؟؟ ""

دختر گفت :""" قبرستان...مادرم مرده...""" ؛ مرد به گل فروشی برگشت ، دسته گل مورد

نظرش را انتخاب کرد و رفت تا خودش دسته گل را به مادرش تقدیم کند...

به خودم میگم...

مواظب باش....گاهی خیلی زود ، دیر می شود............................................................


ارسال شده در تاریخ : شنبه 14 آبان 1398برچسب: , :: 14:7 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

رفقا و دوستان وبلاگ نویس من؛ یکی از بحث های داغ این روزا در ایران و رسانه های ارتباط جمعی

بحث " حرکات ناشایست فوتبالیست های تیم پرسپولیسه ؟!" ... خودم بالشخصه نظره اینه که باید

به این قضیه از چند سو نگریست و بعدش برای فوتبالیستی که در اوایل عمر مفید فوتبالی خودش -

به سر می بره ، نظر داد...

یه عده می گن " ای بابا اتفاقی نیفتاده ، اینقدر بزرگش می کنید؟! " و یه عده هم از اونور پشت بوم

دارند می افتن و می گن " باید برای تمام عمر این خاطیان را محروم کرد؟!!! "...

شما چی می گید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته قبل از تصمیم گیری به 2 نکته توجه کنید :

1- سطح تحصیلات این عزیزان : طبق آمار بدست ا.مده فقط 1 درصد از فوتبالیست های مطرح ما --

تحصیلات عالیه دارند ، 35 درصد دیپلم دارند و 64 درصد همین دیپلم رو هم ندارند !! ولی قرارداد های 

خوب و بالایی دارند ؟؟!!

2- بر و بچ پرسپولیس بعد از چندین هفته ی سخت و استرس بسیار بالا ؛ یه بازی رو اونم قبل از ---

تعطیلات بردند و این عکس العمل های بروز داده شده می تونه نتیجه ی اون فشار ها و استرس ها

باشه....


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 12 آبان 1398برچسب:"فوتبال"خطا"عکس"تحصیلات", :: 13:54 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

بر بچ عزیز؛ نمیدونم کدوماتون مثل من در به در خونه و به اصطلاح مستاجرید؟ کدوماتون صاحب خونه...

مدت یک ماه و اندی است دنبال خونه ام و هر چه بیشتر گشتم ، کمتر یافتم؟!

یا باید درآمدت کیلومترها  بالای خط فقر ایران باشه و بتونی ماهیانه 1 میلیون برای اجاره خونه بذاری...

یا یه فامیل پولدار داشته باشی و بتونی ازش 30 میلیون پول هاپولی کنی...برا رهن خونه؟؟!!!

من که فرسنگها زیر خط فقر زندگی می کنم و پدر ومادر میلیاردری هم ندارم...باید همه ساله بگردم و

بگردم؛ تا یه آلونکی برا خودم و جوجه ها پیدا کنم...

جالبه که تو این گشتنا به چندین نتیجه رسیدم...البت از قبلا و خیلی ها به این نتایج رسیدن و کریستف

کلمب این نتایج نیستم ولی الان که خیلی داغونم ، فقط می تونم بنویسم تا کمی راحت بشم...

 

این آقایی که پشت این مشت قرار گرفته ... حال منو می فهمه!!!؟؟؟

بیاین ادامه ی مطلب... 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 24 مهر 1398برچسب: "خونه"صاحب خونه"عکس", :: 13:59 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

 

شمع جمع شاپرک هایی رضا

ای کلید ساده مشکل گشا

آن گل زیبا، گل خوشبو تویی

ای رضا جان، ضامن آهو تویی

با نگاهت چون کبوتر کن ، مرا

تا بگیرم اوج ، خوشحال و رها

 

ای حرمت ملجاء درماندگان                       دور مران از در و راهم بده

                               لایق وصل تو که من نیستم                       اذن به یک لحظه نگاهم بده                                  

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 16 مهر 1398برچسب: "تولد "امام رضا(ع)"عکس", :: 10:40 :: توسط : farhang

سلام بر خورشید

 

                                                       تفاوت بالا و پایین شهر

 

410


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 30 شهريور 1398برچسب:تفاوت " عکس", :: 20:32 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

امروز دوباره برگشتم به سراغ سینما...هرچند وقت یاد جوونی و آرزوهای دور و دراز اون موقع

میام و به خودم نهیب می زنم لااقل بنویس راجع به این عشقت...سینما رو میگم!!

جشنواره های سینمایی کودک و نوجوان در دنیا :

-         جشنواره ی فیلم کودکان و نوجوانان جیفونی

-         جشنواره ی فیلم کودکان و نوجوانان زلین

جشنواره ی جیفونی :

بزرگترین و معتبر ترین جشنواره ی فیلم و رویداد سینمایی کودک و نو جوان در دنیاست.

جشنواره همه ساله در روستای کوچکی به نام " جیفونی واله پیانا " در جنوب ایتالیا -

برگزار می گردد.

اولین دوره ی جشنواره در سال 1971 برگزار شد ، این جشنواره مخصوص آثار سینمایی

کودکان و نوجوانان است و برندگان خود را با رای داورانی از خود کودکان ونوجوانان در 5

گروه سنی انتخاب می کند.

سالانه بیش از  2000 کودک ونوجوان در سنین مابین  3 تا  21  ساله در این مکان جمع

شده و به داوری آثار بخش های مختلف جشنواره می پردازند.

بیاین ادامه ی مطلب ...لطفا 

 

 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 13 شهريور 1398برچسب: , :: 8:58 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

امروز فقط اومدم بگم :

................................................ عیدتون مبارک .....................................................

دوستان گلم ، نماز و روزه هاتون قبول حق. قول بدید روز عید اقوام و خویشان و همسایه ها

و کلا همه ی فرزندان آدم رو فراموش نکنید.این توجه به دیگران ارزشی بوده که ما داشتیم--

ولی متاسفانه داره کم کم ؛ کم رنگ میشه؟!

اونایی که پدر و مادر بزرگشون زنده اند ، حتما صبح روز عید برید دیدنشون...چشم براهتونند 

برید و روز عیدو با اونا بگذرونید... تا بعدا حسرت بدل نشید.

ممنونم ...من تا شنبه نیستم.برگردم اولین کارم سر زدن به وبهای زیبای شماست...

خدا نگهدارتون


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 8 شهريور 1398برچسب:"عید"عیدانه"عکس, :: 12:55 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

 

روزی یک کشیش که در یکی از قبیله های برزیل کار می کرد هنگام اتمام تعطیلات و بازگشت به قبیله 

یک ساعت آفتابی هم با خودش آورد . کشیش می خواست با این کار ، تعیین زمان و ساعت را به بومیان

 آموزش بدهد.

ساعت خریداری شده را در مرکز روستا نصب کرد. بومیان با دیدن ساعت آفتابی به وجد آمدند و خوشحال

بودند. کشیش بار دیگر به سفر رفت و هنگام باز گشت به روستا با منظره ی عجیبی رو به رو شد.

اهالی قبیله دور هم جمع شده بودند و برای حفاظت ساعت از گزند آفتاب روی آن سقف محکمی ساخته 

بودند...!!!

 

دوستان عزیز من...

علیرغم مشکلات این روزای لوکس بلاگ ، ناراحت نشده و به فعالیت خود ادامه دهید...

ممنونم


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 6 شهريور 1398برچسب: , :: 10:37 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

 و سلام بر دوستان همدم و همراه...

مرد جوانی در آرزوی ازدواج به دختر زیباروی کشاورزی بود...برای گرفتن اجازه نزد کشاورز رفت.

کشاورز براندازش کرد و گفت: " پسر جان. برو وسط آن مرتع بایست.من سه گاو نر را یکی یکی 

رها می کنم ؛ اگر توانستی دم هر کدام را بگیری ، می توانی با دخترم ازدواج کنی!!".

مرد جوان در مرتع به انتظار گاوهای نر ایستاد.در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین ترین گاوی

که در تمام طول عمرش دیده بود، به بیرون دوید.فکر کردیکی از گاوهای بعدی ، شاید گزینه ی -

بهتری باشد،پس به کناری دوید!!

گاو دوم هم خیلی بزرگ بود؛ مرد جوان به سمت حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع عبور کند و 

از در پشتی خارج شود.

برای بار سوم در طویله باز شد و یک گاو لاغر به سمت مرتع آمد...مرد جوان در موقعیت مناسبی

قرار گرفت و در لحظه ی مناسب با یک جست بر پشت گاو لاغر پرید!! دستش را دراز کرد تا دم گاو

را بگیرد...ولی افسوس که گاو لاغر دم نداشت!!!

آن جا بود که فهمید :"" زندگی پر از فرصت های دست یافتنی است؛ اما اگر به امید آینده، بدون

مبارزه به فرصت ها اجازه ی رد شدن بدهیم ...شاید دیگر هرگز تکرار نشوند....

به امید اینکه از فرصت های خوب زندگیتون به بهترین نحو و در زمان مناسب استفاده نمایید...

قربون شما....

عکس تزیینی ؛ فقط می خواستم حس مسابقه رو تداعی کنه!!!


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 20 تير 1398برچسب:زندگی, :: 12:18 :: توسط : farhang

 سلام بر خورشید

 و سلام بر تمام دوستان مهربانم...

  

 " امروز ما آدمها به جای این که دنبال * خواب راحت * باشیم ؛ دنبال  * تخت خواب راحت * هستیم !!!!!

    زندگی ها خیلی قشنگ شده ، ولی دلپذیر نیست...." .

 

    دوستان عزیز ... موافقید یا مخالف ؟؟؟

     بنویسید برام تا بیشتر بدونم... منتظر نظراتتون هستم...

    تا بعد...


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 19 تير 1398برچسب:زندگی" آدم امروزی" عکس, :: 12:59 :: توسط : farhang

 سلام بر بهترین دوستان دنیا...

   سلام بر خورشید...

    امروز برای اولین بار رفتم وب یکی از دوستان جدیدو خوبم؛ تو وبش مطلبی بود راجع به خاطرات دوران کودکی و موقعیت هایی که ممکنه به مرور زمان یادمون رفته باشه؟! 

وقتی خاطرات نوشته شده رو که خیلی هم استادانه و زیبا نوشته شده بود؛ خوندمو خوندمو خوندم... اومدم براش نظرمو بنویسم..هنوز "سلام" رو نوشتم، ناخودآگاه گریه ام گرفت؟!_ مرتیکه هیکل_ باور کنید اشک از چشام سرازیر شد _ البته کلا من آدمیم که هنوزبا تماشای یه سکانس زیبا و رومانتیک یا حزن آور تو یه فیلم  ،گریه ام می گیره . همواره هم به این دلیل بهم خندیدن ...ولی من اینطوریم!!چه کنم..دست خودم نیست_.

رفتم به 25سال قبل...وقتی بچه بودم... اون وقتا همه مهربون بودن...پدر ،مادر ،دوست ،بقال سر کوچه، خیاطی که لباسای دم عیدمونو می دوخت...همه

یک هفته مونده به عید ...پدر من و داداشمو می برد خیاطی برا سفارش لباس ( گاهی کت و شلوار و بعضی سالام فقط شلوار)...بعدش می رفتیم کفش فروشی...( من همیشه کتونی می خریدم)...یادش بخیر..

یادمه کفشامو هر شب میذاشتم بالا ی سرم ...بوی کفش نو !!! 

خلاصه اینکه با یاد آوری خاطرات کودکی گریه کردم!!  شما می دونید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه می دونید برام بنویسید...نظرتونو به گریه ی یه آدم گنده!! خاطره ای ... 

خلاصه منتظر خوندن نظراتتون هستم...

تا بعد ...

 

  


ارسال شده در تاریخ : شنبه 18 تير 1398برچسب:دلنوشت, :: 9:32 :: توسط : farhang

سلام بربهترینهای دنیا...

امروز یکشنبه است و من کسلم!! نمیدونم چرا؟؟؟ حالم گرفته است...

رفتم سراغ یک کتاب جوک یا نمکدون و از این حرفا دیگه!!! چند تا از این نمکدون هارو براتون می نویسم ...

ولی شرط داره؟؟؟؟؟ برام تو بخش نظرات قشنگ ترین جوکی که تا به حال شنیدید و از ته ته دلتون خندیدید...

بنویسید...قبوله؟

می خوام سلیقه ی خودمو در قیاس با دوستام بدونم!! دنباله هم داره که بعد اینکه نظر دادید.... تو پست بعدی 

مینویسم ... می خوام یه کارایی بکنم... 

" دامپزشکی یک فیل بزرگ وچاق رو عمل می کنه و قبل از اینکه بخواد بخیه بزنه...وسایل عمل رو چک می کنه 

 و میگه: قیچی ، پنس، و....خانم پرستار! ای وای خانم پرستار پس کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ "..

 " موسیقی دانی برای شنیدن اجرای چند تن از هنر آموزان موسیقی به کنسرتشون میره و بعد از اتمام کنسرت بهشون میگه:  منو یاد آلبرت اینشتین انداختید!!!!! یکی از اعضای گروه می خنده و میگه: استاد ، اینشتین که موسیقی دان نبوده؟؟!!!

استاد میگه: منم واسه همین گفتم!!! "..

 "فالگیر : فردا شوهرتون کشته میشه؟؟!! 

زن : اینو که می دونم ؛ بگو پلیس منو می گیره یا نه؟؟؟!!!"..

نظر و جوووووووووووووووووووووووک یادتون نره.....


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 12 تير 1398برچسب:جوک"طنز"کاریکاتور, :: 13:13 :: توسط : farhang

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
نويسندگان
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان "یکبار برای همیشه " و آدرسwww.sanjaghak2011.loxblog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






ورود اعضا:



نام:

وب:
پیام:
2+2=:
 

همه پیام    (Refresh)

آیا از مطالب و قالب وبلاگ خوشتون میاد؟

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید





Alternative content


آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 15
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته : 298
بازدید ماه : 1317
بازدید کل : 10106
تعداد مطالب : 51
تعداد نظرات : 350
تعداد آنلاین : 5

<-PollName->

<-PollItems->